۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

استفاده ابزاری کلانتری از خلافکاران بعنوان سیاه لشکر برای استقبال از ا.ن



وحیدنیا:هوش «خوارزمی» دلیری «کاوه»

وحیدنیا:هوش «خوارزمی» دلیری «کاوه»

دیروز «محمود وحیدنیا» آبرو و شرافت برای تمام ایرانی‌ها خرید. آن «محمود» دیگر داشت از ایران و مردمش مردمی جنگ‌طلب، نادان و عقب‌مانده به جهان عرضه می‌کرد و اکنون این «محمود» که طلای المپیاد ریاضی دارد و از دانشجویان شریف دانشگاه صنعتی است نشان داد ایرانیان هوش «ابن‌سینا» و دلیری «کاوه» را دارند و هرگز به هیچ دیکتاتور اهریمن‌خویی سرتسلیم فرود نمی‌آورند. در این روزها و شب‌ها تن ضحاک بارها لرزیده است و در خانه‌اش نیز دیگر نمی‌تواند آرامش داشته باشند. گوشی که فریاد میلیون‌ها نفر را ۲۵ خرداد نشنید و فرمان قتل و کشتار و شکنجه را صادر کرد اکنون در بیخ گوشش فریاد می‌کشند و حجت را بر او تمام می‌کنند که نگوید نشنیدم و نمی‌دانستم.
۲۷ شهریور در «روز قدس» خط بطلانی کشیده شد بر شوهای خیابانی و ۱۳ آبان تیرخلاص را به این مراسم توخالی خواهد زد و اکنون با کاری که وحیدنیا کرد مراسم چاپلوسی و دست و پابوسی را هم به زباله‌دانی انداخت. دیگر نمی‌توانند هیچ انسانی که سرش به تنش بیارزد را به مراسم چاپلوسی ببرند و آقا آقا کنند و مانند سگ زوزه بکشند و نواله‌ی ناگزیرشان را گردن کج کنند. تمام شد دیکتاتور مرد. دیکتاتوری بر دوش چاپلوسان دوام می‌آورد حیات و ممات دیکتاتور بسته به بادمجان‌دورقاب‌چینان است و کافی است یک نفر از میان برخیرد و دیکتاتور را نکوهش کند تا تمام ستون‌های پوشالی دیکتاتوری فروریزد.
ماجرا ماجرای خیاطی است که حاکم نادانی را گیر آورد و گفت برای‌ات لباسی می‌دوزیم که هر کس حلال‌زاده نباشد آن را نخواهد دید و در واقع لباسی ندوخت و پادشاه برهنه بر تحت نشست و چاپلوسان از بیم آن که انگ «حرام‌زاده» بر آن‌ها نخورد از لباس زیبای حاکم تعریف می‌کردند که ناگهان کودکی به زبان آمد و به لختی و برهنگی حاکم خندید و تمام جمع جرات کردند و بر پادشاه ابله خندید و ابهت و هیمنه‌اش شکست و دود شد و بر هوا رفت. اکنون محمود وحیدنیا نیز چنین کرد و با این حرکت خود تمام قدسیت و جباریت این دیکتاتور حقیر فروریخت.
جمله‌ای را که در نوشته‌ی پیش نوشته بودم و گویی شاهدی از غیب پیش از ۱۳ آبان به آن عینیت بخشید بار دیگر تکرار می‌کنم.
«دنبال صحنه‌گردان مگرد این صحنه را ما می‌گردانیم. ما فقط رای خود را می‌خواستیم و تو ما را به قتل رساندی و شکنجه کردی و امروز دیگر یک قدم از «جمهوری ایرانی» کمتر را نمی‌خواهیم. صحنه‌گردان ماییم تو را دعوت می‌کنیم به صحنه‌ای که «۱۳ آبان» خواهیم گرداند بیایی تا ببینی صحنه گردان کیست. صحنه گردان ماییم به گرد ما نمی‌رسی پس بگرد تا بگردیم.»
پی‌نوشت: بعضی‌ها می‌گویند این ممکن است بازی باشد. باید گفت شاید اما به هر حال این‌ها بازی بازی دارند خودشان را به نابودی می‌کشانند.

معلوم نبودن مکان و زمان مشخص برای 13 آبان ممکن است موجب چنددستگی و نا هماهنگی بین مردم شو


  • ۷

شعار «مرگ بر ضد ولایت فقیه» نمونه ی کامل بت پرستی، استبداد، فاشیسم و ترویج خشونت و مرگ اس


  • ۱۲

دانشگاه و آقایان خمینی و خامنه ای


       با نگاهی به سخنان متناقض خمینی در مورد دانشگاه در طول مبارزات تا پس از رسیدن به قدرت ، بهتر می توان سخنان خامنه ای در مورد علوم انسانی و یا انتقاد از فرستادن دانشجویان به کیش!! را متوجه شد . ریشه دشمنی بیشتر این قشر ، با دانش و پیشرفت ، مال امروز و دیروز نیست و فقط برای سواستفاده است که در مقاطعی دم از دانشجو می زنند .  

سخنان خامنه ای در مورد موسیقی و عصبانیتش از اعزام دانشجو به خارج و اردوی دانشجویی در کیش!!

                                               http://www.youtube.com/watch?v=1rz_N7voAko

 به تاریخ سخنان خمینی دقت کنید لطفا.

 

کمیته مجلس نمایندگان آمریکا تحریم صادرات بنزین به ایران را تصویب کرد


  • ۳۴

روایت یک دانشجوی نخبه و شاهد عینی از مراسم دیدار رهبری با نخبگان: «آقا» نماز نخوانده مراسم را ترک کرد!‌

من توی جلسه همایش ملی نخبگان دیروز و دیدار با خامنه ای شرکت داشتم و اینجا قصد دارم ماوقع را توضیح دهم.



تعدادی برای صحبت کردن از قبل انتخاب شده بودند و حتی صحبتها و متن سخنرانی اونها هماهنگ شده بود . این افراد یکی یکی رفتند و همان صحبتهای کلیشه ای وخسته کننده همیشگی را (همگی از روی کاغذ واو ننداز) خواندند. در پایان خامنه ای پرسید کس دیگری صحبتی نداره؟ تعدادی دست بلند کردند و یک نفر بلند شد ایستاد که خامنه ای گفت برود صحبت کند. این دانشجو سخنان شدیدا انتقادی را شجاعانه و درکمال خونسردی بر زبان راند. وی خود را دانشجوی رشته ریاضی دانشگاه شریف معرفی کرد و در ابتدای صحبت گفت که این کسانی که از طرف نخبگان آمدند و از روی کاغذ حرفهایی زدند نماینده تمام نخبگان نبودند و ما آنها را انتخاب نکرده بودیم. این حرف با تشویق شدید و استقبال حضاری که قبل از آن با صحبتهای خواب آور کسل شده بودند همراه شد. سپس وی حرفهای خود را به این شکل ادامه داد( که من سعی می کنم تا جای ممکن عین جملات وی و در غیر این صورت نقل به مضمون بیاورم) :



"حرفهای من در زمینه متفاوتی نسبت به آنچه که دوستان مطرح کردند می باشد و صحبتهای خود را در 3 بخش ارایه می کنم.

1- متاسفانه صداوسیمای ما بازتاب دهنده ی آنچه که درکشور ما میگذرد نیست. آیا به نظر شما صدا وسیما وقایع اخیر را به همان شکلی که در جامعه ما وجود داشت نشان داد ؟ یا خلاف واقع بود؟ درسته که حرفهای من به صورت سوالی هست اما منظور بنده از لحنم کاملا مشخصه . متاسفانه زمانی که رسانه مادرو مهمترین عنصر اطلاع رسانی مردم بدین شکل رفتار میکند انتظاری از دیگر رسانه های خرد نمی رود. صدا وسیما یی که زیر نظر شما کار میکند و رییس آن را شما تعیین می کنید ، دو حالت دارد : یا به دستور شما این گونه عمل میکند و یا نظارتی بر آن ندارید. این سوال مطرح است که در این 30 سال آیا واقعا جامعه ما به سمت اسلامی شدن و اخلاقی بودن پیش رفته؟ اگر ذره ای هم جواب به این سوال منفی باشد باید به عملکرد خود در این 30 سال شک کنیم.

2 - مساله دوم را من با مثالی در یک مقیاس کوچکتر مطرح می کنم. در یک خانواده زمانی که دو برادر با یکدیگر مشکل دارند اگر پدر خانواده با برادر کوچکتر برخورد خشنی کند ، برادر بزرگتر هم به خود این اجازه را می دهد که با برادر کوچکتر رفتار خشونت آمیز داشته باشد. شما که مقام پدری دارید وقتی با مخالفان خود آن گونه برخورد می کنید عوامل پایین تر نیز به طبع آن رفتاری دارند که همه میدانند درزندانها چه گذشت. در مورد وقایع زندانها من به یاد دارم که در یکی از سخنرانی ها فرمودید که با مسببان این گونه وقایع و متخلفان زندانها به شدت برخورد می شود اما.. من خودم در یک تظاهرات سکوت در تاریخ (...) حضور داشتم. اونجا لباس شخصی ها و افراد لباس دار ریختن و همه ما رو زدند.

3- من نمیدانم چرا در این کشور اجازه ابراز هیچ گونه انتقادی در مورد شما داده نمی شود؟ من دراین 5 سالی که روزنامه ها را مطالعه می کنم ندیدم که کسی نقدی به شما وارد کند حتی یک جمله مجلس خبرگان که وظیفه آن نقد و نظارت بر عملکرد رهبری است عملا مشاهده می شود که این کار را انجام نمی دهد. "



دربین صحبتها بسیجی هایی که بین حاضران پخش بودند پارازیت می انداختند و داد میزدن که تمومش کن . وسط صحبتها یک برگ کاغذ به اون دانشجو دادند. اونم رو کرد به خامنه ای و گفت که به من گفتن که وقتت تمومه اما اگر اجازه میدین هنوز صحبت دارم. همین موقع بسیجی ها هم صلوات فرستادن که تمومش کنن .خامنه ای گفت از اول هم وقت تموم بود ولی حالا شما صحبتها تو ادامه بده در پایان صحبتهای وی با تشویق شدید وبسیارطولانی نخبگان همراه شد. بعد خامنه ای شروع کرد به جواب دادن و اظهار ناراحتی کرد که اینجا ما نمیخواستیم از این دست صحبتها مطرح بشه و دوست داشتم که در زمینه مسایل نخبگان و علمی بحث بشه و در جواب به اون دانشجو همون حرفهایی رو زد که توی خبرها دیدیم. یعنی در واقع به خاطر صحبتهای اون دانشجو بود که خامنه ای مجبور شد درباره انتخابات حرف بزنه و ...

وی پاسخ داد کی گفته از ما انتقاد نمی کنن ؟! من خودم گفتم برید کرسی های آزاد اندیشی تو دانشگاهها بزنید. چرا راه ننداختین خودتون؟ برید انتقاد کنید و...

یک بسیجی ذوب در ولایت هم گفت آقا میخوام بیام دست بوسی . خامنه ای هم چفیه اش رو در آورد گذاشت برای اون و فورا از پرده پشت سرش غیبش زد. به نخبگان گفته بودند انتهای مراسم قراره نماز جماعت به امامت آقا برپا بشه ما سرگردون مانده بودیم که حالا چی به چیه و قراره چی بشه... اونا هم گفتن دیگه تمومه ، نمازی در کار نیست خودتون برید بخونید.

در ادامه همایش من دیگه اثری از اون دانشجویی که رفته بود صحبت کرده بود ، در همایش ندیدم.