۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

تازه ترين نامه دیپلمات ناراضی، ابوالفضل اسلامی

تازه ترين نامه دیپلمات ناراضی، ابوالفضل اسلامی

By جنبش خرداد

سایت خبری راه کارگر: مهمانپرست سخنگوی وزارت امورخارجه در مصاحبه روز دوشنبه با خبرگزاری فارس، با نام بردن از آقایان حیدری و اسلامی آنها را “دستاویزهای سوخته” خواند و گفت که مأموریت آقای اسلامی در ژاپن در سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۵) به اتمام رسیده بود و او در اواخر سال ۱۳۸۴ از سمت خود در وزارت امور خارجه ایران کناره گیری کرده و به همراه همسرش در یک فروشگاه مشغول به کار شده است. در رابطه با این موضعگیری ابوالفضل اسلامی با غیر قابل اصلاح خواندن رژیم اسلامی و با یاداوری برخورد مردم با دیپلمات های زمان شاه، همکاران سابق خود را از همکاری با این رژیم برحذر داشته و می گوید: آیا شما هم می خواهید سرنوشت دیپلماتهای زمان شاه را داشته باشید؟ آیا فریاد مردم که در سراسر ایران فریاد می زنند این حکومت روی شاه را نیزسفید کرده، نشنیده اید؟

متن نامه ابوالفضل اسلامی: این موضع وزارت خارجه در باره اینجانب؛ این سوال را به ذهن هر انسان آزاده ای متبادر می سازد که چرا یک دیپلمات حاضر است تمام سوابق کاری، مصونیتهای دیپلماتیک، حقوق و مزایای دلاری، اتومبیل، راننده، سفرهای خارجی، ملاقاتها و میهمانیهای دیپلماتیک را رها کند و به اتفاق همسرش که خانه دار و از زندگی مرفهی برخوردار بوده؛ در یک فروشگاه کار کند؟
چرا همکاری با وزارت امور خارجه را رها کردم؟
همه مردم آگاهی دارند که وزارت امور خارجه مهمترین ارگانی است که به جهت وظایف خاص خود، با تمام ارگانهای داخلی از قوه قضاییه، مجلس و کلیه وزارتخانه ها تا کوچکترین سازمان دولتی ارتباط دارد و از اسرار درونی آنها با خبر است. مثلا وزرات امور خارجه باید پاسخگوی سوالات سازمانهای بین المللی درباره وضعیت حقوق بشر در ایران باشد، پس خواه ناخواه به اطلاعات زیادی از درون شکنجه گاههای رژیم، زندانیان سیاسی و آمار کشته شدگان و غیره دست می یابد.
لذا کارمندان وزارت امور خارجه آگاهترین افراد نسبت به بدبختیهایی هستند که امروز بر کشور ما حاکم است.
ما در وزارت امور خارجه شاهد بودیم که چطور گروهی انحصار طلب که حتی بعضی از آنها در زمان انقلاب و مبارزات مردم با استبداد سلطنتی در ایران نبودند؛ با این ادعا که این حکومت یک حکومت الهی است و حفظ این حکومت از نماز واجب تر است؛ و جمهوری اسلامی ام القرای جهان اسلام است؛ تمام آزادیخواهان را از صحنه سیاسی کشور حذف و در این کار از هیچ جنایتی فروگذار نکردند.
ما کارمندان وزارت امور خارجه با توجه به اینکه در داخل کشور و در ماموریتهای خارج از کشور با ماموران وزارت اطلاعات، سپاه و سایر ارگانهای حراستی، امنیتی رژیم در ارتباط هستیم؛ آگاهی داریم که چه کسانی و با چه هدفی تئوری «ام القرای اسلام و حکومت الهی» را علم کردند.
بنده در یکی از ماموریتهای خارجی همراه هیات بیت رهبری به سرپرستی آقای محمدی گلپایگانی و گروهی از فرماندهان سپاه و اطلاعات به کشورهای آسیای جنوب شرقی بودم که سامسونتهای پر از دلار را تحت عنوان هدایای رهبری برای امامان جماعات و مساجد جهت تجدید بیعت آنان با رهبر جهان اسلام می بردند. در این سفر چند روزه از زبان آنان شنیدم که می گفتند: این حکومت یک حکومت الهی است و حضرات آیات عظام معتقدند برای حفظ ام القرای جهان اسلام حتی اگر لازم باشد، واجب است تمام درآمد نفت ایران را هم هزینه کنیم و تمام مستضعفان جهان را بر علیه استکبار سازماندهی و رهبری نماییم. هر کس هم در مقابل این حکومت بایستد مستحق مرگ است. اگر هم کثرت اعدامها موجب اعتراض افکار عمومی و به صلاح نظام نباشد، کسانی که آزاد می شوند باید عذابی را بچشند که فقط جنازه متحرکی از زندان خارج شود تا درس عبرت برای همه آشنایانش باشد.
همچنین بهت انگیزتر این بود که می گفتند: متهم سیاسی بعد از آزادی از زندان ممکن است هر عذابی را فراموش کند، اما درد شکنجه ناحیه نشیمنگاه، دردی ست که تا پایان عمر جسم و روح و روان او را به درد می آورد و دیگر هیچوقت به مقابله با اسلام بر نمی خیزد.
حتی یکی از مامورین اطلاعات بنام مستعار حسینی گفت: یکی از زندانیان سیاسی که درد نشیمنگاه را چشیده در همسایگی ما در اصفهان است که در کنج خانه مثل یک جنازه افتاده و پدر و مادرش هم از ترس؛ خفقان گرفته اند و این خوب درس عبرتی برای همه اقوام و دوستانش شده است.
بله مردم ایران و مردم جهان بدانند که بنده در دهه اول انقلاب از زبان هیات اعزامی بیت رهبری به ریاست آقای محمدی گلپایکاتی شنیدم که جوانان مبارز در زندان مورد تعدی و تجاوز قرار می گیرند ولی چه کسی جرات افشای آنرا داشت؟ خوشبختانه امروز با افشاگری آقای کروبی این جنایت بر همه آشکار شده است.
ما در وزارت امور خارجه علاوه بر کشتار و قتل عام نیروهای مبارز در داخل؛ شاهد و آگاه بودیم که چگونه ماموران حکومت اسلامی با پاسپورت سیاسی و با استفاده از مصونیتهای دیپلماتیک بسیاری از آزادیخواهان و فعالان سیاسی و حتی هنرمندان مقیم خارج را ترور نمودند، که دستگیری بعضی از آنان رسوایی بزرگی برای حکومت ولایت فقیه بار آورد.
ما در وزارت امور خارجه شاهد بودیم که استراتژی سیاست خارجی مخرب و دشمن تراش حکومت اسلامی مبنی بر صدور انقلاب از ام القرای اسلام، ایران را به منزوی ترین کشور دنیا مبدل ساخت.
ما شاهد بودیم که پرسنل سپاه و اطلاعات در دفتر حمایت از نهضتهای آزادیبخش وزارت امور خارجه، تحت پوشش دیپلمات با پاسپورت سیاسی و با استفاده از مصونیتهای دیپلماتیک، و بودجه های محرمانه بی حساب؛ با افراطیون و گروههای تندرو ارتباط و ضمن حمایت مالی و تهیه تجهیزات؛ آنها را برای آموزش بمب گذاری و ترور به ایران اعزام میکردند تا در مواقع لازم از آنها به اصطلاح برای ضربه زدن به استکبار استفاده کنند.
اگرچه دفتر حمایت از نهضتهای آزادیبخش وزارت امور خارجه در دروه ریاست جمهوری خاتمی به دفتر تحقیقات اسلامی تغییر نام یافت، ولی همچنان با همان ماموریت در وزارت خارجه مستقر و فعال است.
تاسیس حزب الله لبنان، مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق، جهاد اسلامی فلسطین و سایر گروههای افراطی و صرف میلیاردها دلار از درآمدهای نفتی مردم محروم و گرسنه کشورمان برای حمایت از گروه حماس و سایر افراطیون در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین و نیز فعالیتهای برون مرزی سپاه قدس در لبنان، افغانستان، عراق و سایر کشورهای منطقه و بمب گذاریهای متعدد آنها در چند نقطه از جهان از جمله در لنبان، عربستان سعودی و آرژانتین و … در راستای همان استراتژی سیاست خارجی حکومت اسلامی بوده که علاوه بر حیف و میل شدن منابع مالی کشور خسارتهای سنگینی برای مردم و کشورمان داشته، از دیگر عوامل نارضایتی دیپلماتها بوده است .
یکی دیگر از عوامل نارضایتی دیپلماتهای وزارت امور خارجه؛ باجهای بی حساب و کتاب گلستانی و ترکمنچایی به روسیه، چین و سایر کشورهای باصطلاح سوسیالیست ضد آمریکایی بوده است که امروز مردم عادی هم در خیابانها، شعار مرگ بر روس و چین سر داده اند.
ما دیپلماتهای وزارت امور خارجه از این جنایات و خیانتها بیزار بودیم ولی کسی جرات ابراز نیت باطنی خود را نداشت. لذا بنده و چند تن از همکاران همفکر در اواخر ریاست جمهوری رفسنجانی تصمیم گرفتیم که حداقل استعفا بدهیم و با کناره گیری از سیاست، از این رژیم جانی فاصله بگیریم.
استعفای یکی از دیپلماتها و ناپدید شدن وی
اولین دیپلماتی که تقاضای استعفا داد آقای درویش رنجبر بود. رنجبر در دو ماموریت قبلی خود در وین و ژنو شاهد همکاری سفیر با نیروهای اطلاعات و سپاه بود که در پوشش دیپلمات عملیات ترور فعالان سیاسی مقیم خارج را بر عهده داشته اند.
آقای درویش رنجبر بلافاصله بعد از استعفا ناپدید شد و تا مدتها کسی از وی خبری نداشت تا اینکه با خبر شدیم وزارت اطلاعات با این توجیه که چون بسیاری آرزو دارند مقام و موقعیت آقای رنجبر را داشته باشند؛ به استعفای وی مشکوک و او را بازداشت نموده است.
خبر بازداشت آقای رنجبر و شکنجه های فراوان روحی و جسمی وی برای اعتراف، نفس را در سینه بسیاری از دیپلماتهای ناراضی حبس نمود. دیگر حتی کسی جرات استعفا هم نداشت.
تا اینکه دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی فرا رسید و ما فکر کردیم که شاید کناره گیری فرار از مسئولیت باشد. بمانیم و به اصلاحات کمک کنیم.
با این نیت تا پایان ریاست جمهوری محمد خاتمی ماندیم ولی با روی کار آمدن احمدی نزاد درست در زمانی که بقول سخنگوی وزارت خارجه، هنوز سبز و زردی در کار نبود؛ دیگر بر ما ثابت شد که کار کردن برای این رژیم اصلاح ناپذیر، مشارکت در جنایات است. لذا به توکیو محل ماموریت قبلی خود گریختم تا جنایات حکومت اسلامی را در خارج از کشور افشا نمایم ولی بدلیل تهدیدات عوامل سفارت و فشارهای دولت ژاپن برای استرداد ما به ایران، مجبور به سکوت شدیم. تا اینکه به برکت جنبش سبز مردم ایران دولت ژاپن هم در رفتار خود نسبت به ما تجدید نظر نمود و ما توانستیم صدای خود را به مردم برسانیم.
در پایان موضوعی را به خاطر دوستان و همکاران وزارت امور خارجه اعم از سفرا، رایزنان، دبیران و وابستگان سیاسی و کلیه کارمندان بیاورم؛ شاید از خواب غفلت بیدار شوید:
همکاران به یاد دارند 20 ، 25 سال پیش که در وزارت امور خارجه استخدام شدیم؛ مقامات وزرات خارجه دیپلماتهای زمان شاه را تقبیح و طعن و لعن می کردند.
حتی به ما می گفتند ما شما را استخدام کردیم برای پاکسازی وزرات خارجه از این عناصر خائن زمان شاه و از این طاغوتیها. و گاهی می گفتند که اینها باید به دلیل حمایت از طاغوت؛ در همین صحن وزارت امور خارجه تیر باران می شدند. ولی عطوفت اسلامی امام مانع از این امر شده است .
همکارن محترم آیا شما هم می خواهید سرنوشت دیپلماتهای زمان شاه را داشته باشید؟ آیا فریاد مردم که در سراسر ایران فریاد می زنند این حکومت روی شاه را نیز سفید کرده، نشنیده اید؟
آیا حکومت اسلامی که حتی به هم صنف روحانی خود رحم نمیکند. چه کسی از آیت الله لاهوتی نزدیکتر و خودی تر؟ و آیت الله گلزاده غفوری که فقط به دلیل رای منفی به ولایت فقیه در مجلس خبرگان؛ دو فرزند پسر و دختر و دامادش را به اتهام واهی همکاری با ضد انقلاب، اعدام کردند! و امروز که می بینید حتی تاب تحمل فرزندان خمینی را هم ندارند.
آیا رژیم شاه با آن همه بدی و خشونتی که شهره عالم بود؛ چنین جنایاتی را مرتکب شد؟ پس مردم در باره شما چه خواهند گفت؟
دیپلمات ناراضی، ابوالفضل اسلامی

۱۳۸۸ اسفند ۲۰, پنجشنبه

سال1389سال مبارزه با استبدادودیکتاتوری

سال1389سال مبارزه با استبدادودیکتاتوری برایرانیان واصیل وآزادیخواه وشادی آفرین ونواندیش مبارکباد.به یاری یزدان پاک وخالق گفتارنیک کردارنیک وپندارنیک.جنبش سبزملی ایران دراین سال جدیدبه اهداف خود که هماناچیزی جزرهایی ازخرافات ودروغ وریا ومدیحه سرایی وتاریکی است خواهد رسیدونام این جنبش وخالقانش درتاریخ بشریت ثبت خواهد شد

سلول های بنیادی نجات بیماران دیابتی از انسولین

نسخه قابل چاپ پست الکترونیکی
Stem cells save diabetics from insulin سلول های بنیادی نجات بیماران دیابتی از انسولین
Nikolay Atanasov - April 12, 2007 نیکولای Atanasov -- یدلایمخیرات 2007 آوریل 12
They can fully heal those suffering from type 1 diabetes in the early stages of the disease, scientists believe آنها می توانند به طور کامل التیام درد و رنج آن از نوع 1 دیابت در مراحل اولیه بیماری ، دانشمندان معتقدند
Diabetic patients undergoing stem cell therapy have been saved from the need for injections of insulin, after they started to produce the vital hormone naturally. بیماران دیابتی تحت درمان با سلول های بنیادی را از نیاز به تزریق انسولین ذخیره شده است ، بعد از آنها شروع به تولید هورمون های حیاتی به طور طبیعی. In the test treatment of 15 young patients with a newfound diabetes type 1 conducted by a team of Brazilian and American scientists, patients were injections of stem cells extracted from their blood. در درمان از آزمون از 15 نفر از بیماران جوان مبتلا به دیابت نوع 1 تازه کشف شده انجام شده توسط گروهی از دانشمندان برزیل و آمریکا ، بیماران تزریق سلولهای بنیادی استخراج شده از خون خود را. As a result of the experiment, 93% of participants were released from long-term dependence on insulin injections, reported The Times . در نتیجه آزمایش ، 93 درصد از شرکت کنندگان را از وابستگی به مدت طولانی در تزریق انسولین آزاد شده بودند ، گزارش تایمز.

13 of 15 volunteers were able to lead a normal life without the need of daily insulin doses by 21 months to 3 years. 13 از 15 داوطلب توانستند سرب را به یک زندگی معمولی و بدون نیاز به دوزهای انسولین روزانه 21 ماه تا 3 سال. Revolutionary results of the survey appeared on the pages of Special Edition Journal of the American Medical Association (JAMA). نتایج نظرسنجی انقلاب اسلامی ظاهر شده در صفحات ویژه نسخه مجله انجمن پزشکی آمریکا (JAMA).

Stem cells are underdeveloped, "nonprogramed" cells that have the ability to form different tissue types and may be derived from the human body in all ages. سلول های بنیادی هستند توسعه نیافته ، "nonprogramed" سلول ها را که توانایی به فرم های مختلف و نوع بافت ممکن است از بدن انسان در همه سنین مشتق شده باشد. Previous studies showed that treatment with stem cells has enormous potential for the treatment of a wide range of diseases such as Alzheimer's disease and Parkinson's disease. مطالعات قبلی نشان داد که درمان با سلول های بنیادی دارای پتانسیل عظیمی برای درمان طیف وسیعی از بیماری ها مانند بیماری آلزایمر و بیماری پارکینسون است. For example, a study by British scientists on November showed that the injection of stem cells contributes to restoration of organ damage after heart attack suffered. به عنوان مثال ، یک مطالعه که توسط دانشمندان بریتانیایی در تاریخ نشان داد که تزریق سلول های بنیادی کمک به ترمیم آسیب ارگان پس از حمله قلبی رنج می برد.

The lattest study provides the first evidences of clinical efficacy of stem cells and against diabetes type 1. lattest مطالعه فراهم می کند اولین شواهد بالینی اثر بخشی از سلول های بنیادی و در برابر دیابت نوع 1. The sufferers from this chronic form of diabetes that usually appears in childhood or early years of maturity, are forced to inject insulin at least 4 times a day. از این افراد مبتلا به فرم مزمن بیماری دیابت است که معمولا در دوران کودکی و یا سال های اولیه بلوغ ظاهر می شود ، مجبور به تزریق انسولین در حداقل 4 بار در روز. In diabetes type 2, which affects mainly the elderly, is related rather to factors related to lifestyle and diet, such as obesity for example. در دیابت نوع 2 ، تاثیر می گذارد که به طور عمده افراد مسن است ، و نه به عوامل مرتبط با شیوه زندگی و رژیم غذایی ، از قبیل چاقی به عنوان مثال) موجود است. Suffering from diabetes type 2 control the levels of blood sugar through medication and diet. مبتلا به دیابت نوع 2 کنترل سطح قند خون از طریق دارو و رژیم غذایی.

As a result of the treatment carried out by Brazilian and American specialists, one of the first participants in the experiment live without insulin injections now 3 years. در نتیجه درمان انجام شده توسط متخصصان برزیل و آمریکا ، یکی از شرکت کنندگان برای اولین بار در زندگی را بدون انجام آزمایش تزریق انسولین در حال حاضر 3 سال است. "We received very encouraging results in a small group of patients in early stage disease. 93% of our patients have achieved long-term independence from insulin therapy with low side effects and zero mortality, indicating the lead author of the study, Dr. Zhulio Voltareli (Julio Voltarelli) from the University of Sao Paulo in Ribeyrao Preto, Brazil (University of Sao Paulo in Ribeirao Preto). "ما نتایج بسیار دلگرم کننده را در یک گروه کوچکی از بیماران بیماری در مراحل اولیه دریافت کرد. 93 ٪ از بیماران ما به استقلال دست دراز مدت از درمان با انسولین با عوارض جانبی کم و به صفر مرگ و میر ، نشان می دهد نویسنده سرب از مطالعه ، دکتر Zhulio Voltareli (خولیو Voltarelli) از دانشگاه سائو پائولو در Ribeyrao Preto ، برزیل (دانشگاه سائو پائولو در Ribeirao Preto).

The program involved Brazilian diabetics aged 14 to 31 years in which diabetes was found to 6 weeks before the start of treatment. این برنامه شامل بیماران دیابتی برزیل سنی 14 تا 31 سال است که در آن دیابت قبل از شروع درمان تا 6 هفته مشاهده نشد. After extracting stem cells from their blood, they experienced a mild form of chemotherapy to be eliminated white blood cells, impairing the pancreas. پس از استخراج سلولهای بنیادی از خون آنان را با تجربه نوع خفیف از شیمی درمانی به حذف گلبولهای سفید خون ، مضر لوزالمعده. After this passage was their own blood stem cells that contribute to the restoration of their immune system. پس از گذشت این بود سلول های بنیادی خون خودشان را دارند که کمک به ترمیم سیستم ایمنی بدن است.

Co-author of the study, Dr. Richard Burt (Richard Burt) from the Institute of Medicine "Faynbarg" at Northwestern University in Chicago (Northwestern University's Feinberg School of Medicine in Chicago), states that 14 of 15 patients achieved long-term independence from synthetic insulin, such as 11 are completely stopped the injections immediately after transfusion of stem cells. همکاری نویسنده مطالعه ، دکتر ریچارد برت (ریچارد برت) از موسسه پزشکی "Faynbarg" در دانشگاه نورث وسترن در شیکاگو (دانشگاه نورث وسترن 'sFeinberg دانشکده پزشکی در شیکاگو) ، که در 14 ایالت از 15 نفر از بیماران به دست بلند مدت استقلال از انسولین های مصنوعی ، مانند 11 کاملا تزریق بلافاصله پس از انتقال خون از سلول های بنیادی متوقف شود. "Two other patients needed additional doses of insulin within 12 to 20 months after treatment, but were saved from the daily injections needed. One patient had 12 months without injections, but after a severe viral infection brilliant, they need to appear again. One volunteer was removed from the program due to complications of the disease, treatment oboshtva arezultatite Dr. Burt. "دو نفر دیگر مورد نیاز دوزهای اضافی انسولین در داخل 12 - 20 ماه پس از درمان ، اما از تزریق روزانه نجات مورد نیاز است. یک بیمار به حال 12 ماه بدون تزریق ، اما بعد از یک عفونت شدید ویروسی درخشان ، آنها نیاز به نظر می رسد دوباره یکی داوطلب بود از برنامه به دلیل عوارض بیماری ، درمان arezultatite oboshtva دکتر برت حذف خواهند شد.

The therapy, known as autologous (own) stem cell transplantation (autologous hematopoietic stem cell transplantation), has already proved its positive impact in many autoimmune diseases such as rheumatoid arthritis, Crohn's disease and skin tuberculosis (lupus). درمان ، شناخته شده به عنوان اتولوگ (خودش) سلول های بنیادی پیوند (اتولوگ پیوند سلول های بنیادی خونساز) ، در حال حاضر تاثیر مثبت خود را در بسیاری از بیماری های خود ایمنی مثل آرتریت روماتوئید ، بیماری کرون و سل پوست (لوپوس) به اثبات رساند.

Dr. Voltareli and his team believe that if the treatment with stem cells begins in the early stages of the disease, it is in a stage to fully restore the immune system, protecting the stock of beta-cells and allowing their recovery. دکتر Voltareli و تیم او معتقد است که اگر درمان با سلول های بنیادی آغاز می شود در مراحل اولیه بیماری ، آن را در یک مرحله این است که به طور کامل ترمیم سیستم ایمنی بدن ، محافظت از سهام از سلول های بتا و امکان بازیابی آنها.

The diabetes type 1 occurs as a result of damage to the immune system when it starts to destroy insulin producing beta cells in the pancreas, causing acute shortage of the hormone. دیابت نوع 1 رخ می دهد که در نتیجه صدمه به سیستم ایمنی بدن زمانی که شروع به نابود کردن سلول های بتا تولید انسولین در پانکراس ، باعث کمبود حاد هورمون. At present, in which most patients are diagnosed with such, they have already lost 60 percent to 80 percent of their beta cells. در حال حاضر ، که در آن بیشتر بیماران با چنین ، آنها در حال حاضر 60 درصد به 80 درصد از سلول های بتا از دست رفته خود را تشخیص داده می شوند. From that moment on, the disease progressed rapidly, causing many serious long-term disabilities, including blindness, kidney failure, heart disease and stroke. از آن لحظه به بعد ، بیماری به سرعت در حال پیشرفت بود ، و باعث بسیاری از معلولیت های جدی طولانی مدت ، از جمله نابینایی ، نارسایی کلیه ، بیماری های قلبی و سکته مغزی.

In Bulgaria the officially registered patients with diabetes type 1 are 94 678 people, and patients with type 2 diabetes - 153 485 people. در بلغارستان رسما ثبت شده بیماران دیابتی نوع 1 در 94 678 مردم و بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 -- 153 485 مردم است. The country however has a high degree of hidden morbidity and many cases of diabetes remain undiagnosed, experts indicate. کشور اما تا به درجه بالایی از عوارض پنهان و بسیاری از موارد دیابت undiagnosed باقی مانده ، کارشناسان نشان می دهد.

(on materials of "Bulgarien factor") (بر روی مواد از "عامل Bulgarien"

۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

گردونه تاریخ ـ

باورتون می شه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چقدر قدرت می تونه آدم رو عوض کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!١

- سلام

- بگیر بنشین ! ما اینجا سلام و علیک و از اینجور خرمقدس بازی ها نداریم .

- سلام که حرف نامربوطی نیست دوست من . همه ملتها سلام دارند شما تلفن را که برمی دارید می گویید : الو . این الو ، اشاره به شعله آتش نیست . همان سلام خود ماست که به انگلیسی می شود هلو.

- من هیچ وقت نگفته ام هلو ، همیشه گفته ام الو .

- بهرحال شما با برداشتن تلفن ، اول کاری که می کنید به طرف مقابلتان ، هرکه هست ، سلام می گویید .

- به ما گفته اند با زندانی سلام و علیک نکنید .

- این شاید بخاطر این است که سلام و علیک بین دو نفر عاطفه برقرار می کند .

- ظاهرا اینجا قرار است من سئوال کنم و تو جواب بدهی . انفرادی چطور بود ؟

- سخت و تنگ و ساکت و درد ناک .

- تو دهنت می گویی انفرادی . هتل که نیست اینجا .

- یک حداقل هایی را باید مراعات کرد ..

- سه وعده غذا به تو داده اند یا نه ؟

- بله ، اگر این سه وعده را هم نمی دادند که من الان خدمت شما نبودم تا به پرسش های ناب شما پاسخ دهم .

- با من لفظ قلم صحبت نکن . پرسیدم انفرادی خوش گذشت ؟

- به خوشی شما ، من یک کتاب خواستم ندادند . یک قرآن ، یک نهج البلاغه حالا تلفن زدن به خانواده و ملاقات با آنان بماند .

- جوری حق بجانب صحبت می کنی که ما اینجا نوکر تو هستیم و تو ارباب مایی . همین که اعدامت نکرده ایم باید ممنون ما باشی .

- چرا من باید اعدام شوم ؟ مگر من چه کرده ام ؟

- تو برعلیه امنیت ملی فعالیت کرده ای .

- چه کرده ام ؟

- سخنرانی کرده ای . نه یکبار صد بار . در تجمعات غیرقانونی شرکت کرده ای و سخنرانی کرده ای .

- من در این سخنرانی ها چه گفته ام ؟

- اتفاقا می خواهم درباره همینها با هم صحبت کنیم . تو روز دوشنبه در جمع دویست نفر کاسب و دانشجو، یک ساعت تمام صحبت کرده ای .

- بله ، کاملا درست است .. صحبت های خوبی هم بود . بعضی صحبت ها هدر دادن وقت خود و مخاطب است اما آن صحبت دوشنبه من خوب بود .

- تو در این یک ساعت صحبت ، یکجا گفته ای : " فضای مه آلود کشور" ، این عبارت ، می دانی کنایه به چیست ؟ تو فکر می کنی با یک مشت خر طرفی که یک عبارت را لای یک سخنرانی یک ساعته مخفی کنی و ما نفهمیم ؟

- شما اگر بازجو نبودی و از دستگاه امنیتی کشور حقوق نمی گرفتی ، به من حق می دادی که حتی بیش از این نیز بگویم . اگر فضای سیاسی کشور مه آلود نبود ، من و شما می توانستیم بیرون از اینجا ، در باره مشترکات ملی و میهنی مان صحبت کنیم . نه در باره چند کلمه از یک سخنرانی یک ساعته .

- تو روز سه شنبه در سفر به شیراز و در سخنرانی مسجد دانشگاه به سیم آخر زده ای و گفته ای : این چه مملکتی است که نظامیان برمقدرات ما حاکمند . استاندار نظامی ، فرماندار نظامی ، فلان شرکت نظامی ، فلان معامله اقتصادی نظامی . و گفته ای : پس مردم چه می شوند ؟ سهم این مردم از نفت و جنگل و دریا کجاست ؟ چرا نظامیان کشور فکری برای این همه قاچاق نمی کنند ؟ چرا اعتیاد را ریشه کن نمی کنند ؟ وظیفه نظامیان مگر همین نیست که امنیت روانی جامعه را از جهات گوناگون تامین کنند ؟

- جواب همه این ها می دانی چیست ؟

- می دانم .

- می دانی ؟ بگو ببینم اگر می دانی .

- جواب همه پرسش های من این است : به تو چه !

- خوب از همه چیز سردر می آوری !

- من از چیزهای دیگر هم سردرمی آورم .

- چهارشنبه یک نوشته را به دست یک دانشجو داده ای که ببرد آن را بین دانشجوهای دانشگاه توزیع کند . در این نوشته به شخص اول مملکت و اختیارات بیش از اندازه او اعتراض کرده ای . می دانی این مطلب می تواند سرت را به باد بدهد ؟

- دوست بازجوی من ، خود شما بیا و بقول قدیمی ها کلاهت را قاضی کن . یک نفر ، هرچه باشد یک نفر است . با محدودیتی از توانمندیها . اگر شخص اول مملکت ، بخشی از این اختیارات را به قانون و نمایندگان مردم واگذار کند ، آن امور بهتر اداره نمی شوند ؟

- جوابت را خودت می دانی !

- بله ، به من چه ؟

- در یک جلسه خانوادگی گفته ای مردم باید بتوانند طبق قانون راهپیمایی مسالمت آمیز داشته باشند و نسبت به چیزی که متفقند اعتراض کنند ..

- بله ، این یک حق قانونی است .

- به تو چه ؟ مگر تو وکیل و وصی مردمی ؟ مردم مگر به تو نمایندگی داده اند که حق آنها را از قانون بگیری ؟ مردم یک مشت عوام هیچ نفهمند که از نان شبشان خلاص نشده اند باید بفکر نان صبحشان باشند . یک نگاهی به خودت بیانداز . همه الان سرشان به کار خودشان است و دارند بار خودشان را به منزل می برند . یکی از آن مردمی که تو دلت برای حقوق آنها می سوزد ، یک جعبه بیسکوییت آوردند بگویند این را بدهید به فلانی ؟ الان پیش زن و بچه هایشان نشسته اند و با دارو ندار خود دارند کیف دنیا را می کنند . نه از تو سراغی می گیرند نه کاری به حرفهای تو دارند . حرف نمی زنند اما می شود از بی تفاوتی شان این را فهمید که : سیاست کیلویی چند ؟ آزادی کیلویی چند؟ حقوق فردی و اجتماعی کیلویی چند ؟ همه رفته اند سرکارشان و نیم نگاهی هم به تو و زن و بچه ات نمی اندازند . تو اشتباه کردی رفتی سراغ اینجور قضایا !

- بله ، اشتباه از من بود !

- پس قبول کردی که اشتباه کردی . بیا اینجا را امضا کن و به کارهای خلاف خودت اعتراف کن .

- من چیزی را امضا نمی کنم . اشتباه من در این نبود که چرا حرف از آزادی و حق مردم زدم . اشتباه من این بود که روی انسان بودن مسئولین کشورم زیادی حساب باز کردم . فکر می کردم اگر مسئولین کشورم با من مثلا به عنوان استاد دانشگاه و منبری و دانشجو مشکل دارند ، حداقل به خانواده ام جفا نمی کنند . شما مرا از کار بیکار کرده اید ، لابد دلایل خدا پسندانه ای هم دراختیار دارید . اما دوست من ، اگر به زعم شما من مقصرم ، خانواده من چه گناهی کرده اند که سرپرستشان مدتها در زندان باشد و نانی برسفره نداشته باشند ؟

- این دیگر به خود تو مربوط است . هر که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند . همان مردمی که نگران کمبود آزادی شان هستی بروند مشکل نان سفره زن و بچه ات را حل کنند . حکومتی که با تو و امثال تو مشکل دارد و سربه تن تو نمی خواهد ، حالا برود خرج زن وبچه ات را هم بدهد ؟

- اگر این حکومت حرف از خدا نمی زد و شخص اولش نمی گفت که من کمر بسته بزرگان دینم ، ما می پذیرفتیم که در یک کشور کافریم و حسابمان با خودمان و خدای خودمان است . اما آوازه انصاف و تاریخ و قدمت شکوه این دستگاه ، کم مانده گوش فلک را کرکند .

- ببین بنده خدا ، بگذار حرف آخرم را همین اول به تو بگویم : این دستگاه موی دماغ نمی خواهد . دوست ندارد آدمای یک لاقبایی مثل تو چوب لای چرخش بگذارند . اگر می خورد به تو چه ؟ اگر می برد به تو چه ؟ مثلا اینجا را نگاه کن ، رفته ای در اجتماع زنان شرکت کرده ای و گفته ای در این مملکت هزار فامیل همه فرصت های اقتصادی و اجتماعی را بالا کشیده اند . به تو چه ؟ اگر همین هزار فامیل ، تو را می کشیدند داخل خودشان و تو را هم به نوایی می رساندند ، باز اعتراض می کردی ؟ شما سیاسیون ، اعتراض می کنید ، بله ، اما نه بخاطر مردم ، بخاطر این که در این گردونه ، شما را به بازی نگرفته اند . مردم بهانه اند .

- شما فرض کنید ما به نام مردم و به کام خودمان اعتراض می کنیم . عزیزم ، نفس هزار فامیل فساد می آورد . یک وزیر را می بینید نشسته برسر یک وزارتخانه و همه بستگان و آشنایانش را در اطراف خودش آرایش داده . دوست من ، امروز ما ممکن است سپری شود اما فرزندان ما وشما ما را نخواهند بخشید . ما از گلوی تک تک بچه های بدنیا نیامده خود می بریم و می ریزیم به جیب خودمان . این یعنی ظلم . یعنی بلایی که در کمین ماست .

- خوب ، بگذریم . برای امروز کافی است . من یک سئوال شخصی از تو دارم . نظرت راجع به این رژیم و آینده آن چیست ؟

- دوست دارید حقیقت را بگویم یا می خواهید پرونده ام را قطور کنید ؟

- نه ، این را برای آگاهی خودم پرسیدم . این پرونده تو ، این هم قلم . می بندم و می گذارم کنار . من الان دیگر باز جو نیستم . یک انسانم . فرض کن من نشسته ام داخل یکی از همان مجالس سخنرانی و تو داری سخنرانی می کنی . آینده این رژیم را چگونه می بینی ؟ با این همه توپ و تانک و نظامیان کارکشته و فداییانی که دارد ؟

- من و شما مسلمانیم . من در پاسخ به سئوال شما به سنت های حتمی و لایتغیر الهی اشاره می کنم . بزرگان این کشور، اگر هرچه زود تر به آغوش مردم برنگردند و در کنار مردم قرار نگیرند و حق مردم را از آزادی های اجتماعی و سیاسی گرفته تا سایر حوزه ها ، برسمیت نشناسند ، دیریا زود فرو خواهند پاشید . این فرو پاشی حتمی است دوست من . من صدای شکستن استخوانهای این رژیم را می شنوم . ظلم پایدار نمی ماند . و تو ، دوست بازجوی من ، در پرونده من ، این پیشگویی حتمی را متذکر شو . بنویس : سیدعلی خامنه ای ، طلبه ای بی نشان در مشهد ، در یک چنین روزی ، در زندان ساواک ، درسال یکهزار سیصد و پنجاه و چهارهجری شمسی ، رسما به فروپاشی این رژیم انگشت نهاد و گفت : اگر این رژیم همچنان از حق عدول کند ، و حق مردم را نادیده بگیرد ، و به ظلم خود ادامه دهد ، لاجرم فرو خواهد ریخت و چه بسا نامی از او نیز در تاریخ نماند . مثل بسیاری از حکومت ها که به سنت های حتمی خدا پشت کردند و گردونه تاریخ آنان را زیر چرخهای خود له کرد و هیچ از آنان بجای ننهاد...


۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه

کلک ملانصرالدینی دولت به مردم: احمدی نژاد، زبلی که ما احمق می شناسیمش

۲۰۱۰

کلک ملانصرالدینی دولت به مردم: احمدی نژاد، زبلی که ما احمق می شناسیمش


احمدی نژاد را ما همیشه با رفتارهای حماقت بار و خیرانه سرانه اش می شناسیم، اما من همیشه به نظرم می رسد چقدر هوشمندانه عمل کرده و می کند. بهترین مثالش همین دی ماه و بهمن ماه امسال بود، که با توجه به اینکه راهپیمایی بهمن ماه خیلی حیثیتی بود، نه تنها هر بازی ای که بلد بودند و همه سال کم رنگ و پررنگ بازی اش می کردند -اتوبوس و شهرستان و اطراف تهران و ساندیس و کارت هدیه و ساندویچ و آب میوه و ...- امسال بازی دیگری از نوعی که دیگه توش استاد شده را بازی کرد. خبر خوشه بندی مردم و پرداخت نقدی یارانه ها بر اساس خوشه ها را جدی و گسترده اعلام کرذ. خود من شخصاً میدیدم که ملت چطوری با عصبانیت،هیجان، ناراحتی یا نگرانی از اینکه کدوم خوشه خواهند افتاد و می افتند و سرنوشت و زندگی اشون بر اساس اون چه تغییری می کنه و اینکه اس ام اس زدند به اداره امار و جواب اینطوری اومده حالا حضوری برند بهتر نیست...چیکار کنند. آیا می شه فرمهایی که پر کرده بودند را عوض کنند و چه و چه و چه حرف می زدند. همه شوخی ها و جدی های توی تاکسی و صف نونوایی و این ور و اون ور همه اش همین داستان ها بود. هیجان و نگرانی ای که مردم به طور عام و خاص روی سرنوشت ساز بودن حضور 22 بهمن داشتند خیلی راحت با این کلک به مسایل اقتصادی مردم منتقل کردند. اینقدر روی اعصاب ملت رفته بودند که حتی خیلی ها می گفتند درسته که برنامه مهمی است 22 بهمن ولی به خدا ما هم یه استراحتی، یه تمدد اعصابی، چیزی می خواهیم... مطمئن باشید مردم می روند و دهن سرویس می کنند! و این جور فکرها.

حالا این داستان ملا نصرالدین را که می خوندم گفتم که ای بابا چقدر این حقه باز دودوزه باز شبیه این کار ملا داره عمل می کنه، مثل همیشه.


و اما داستان اینکه ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد




ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند
.

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»

شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.

«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. »

شرح حکایت 3 (دیدگاه حکومت ماکیاولی)

ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های مردم داشته است. او به خوبی می دانسته هنگامی که از دو سکه طلا و نقره مردم ، شما نقره را بر می دارید آنها احساس میکنند که طلا را به آنها بخشیده اید! و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه طلا هم از اول مال خودشان بوده است .و این زمان به اندازه آگاهی و درک مردم میتواند کوتاه شود. هرچه مردم نا آگاهتر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانیتر خواهد بود. در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.

«اگر بتوانی ضعفهای مردم را بفهمی میتوانی سر آنها کلاه بگذاری ! و آنها هم مدتی لذت خواهند برد!. »

اين هم نتيجه گيري امروزي:

شما به تعدادی از مردم 100هزار تومان (100 دلار ) بابت سهام عدالت! یا هر چیز دیگر بده (حداکثر معادل 4 میلیارد دلار) ، آنوقت میتوانی برای مدتی 400 میلیارد دلار درامد نفت را هر جور خواستی خرج کنی!! البته مدت آن به میزان ناآگاهی مردم بستگی دارد!

برنامه ریزی غیر مجازی جنبش سبز

بیایید درمحله ها ومناطق گروه دوستان تشکیل بدهیم.واین گروه هاراازطریق کانالهای ارتباطی به هم پیونددهیم .این بهترین راه اطلاع رسانی وهمفکری است وازطرف دیگردشمن متوجه برنامه های ما نمی شود.چون ارتباط فیزیکی است میشه بهترین نقشه راطرح واجراکرد.دراین روش هرکی کاری وروشی بلده به دیگران منتقل میکنه.کارگروهی انجام میشه وخطر کمتره.گروه میتوانند به جنوب شهررفته واطلاع رسانی کنند.میتوانند به مستمندان وآسیب دیگان جنبش کمک مالی ومعنوی کنند.شعارنویسی برنامه ریزی میشه ودراماکن استراتژیک اجرا میشه.ایمیلهای وتلفن ردوبدل میشه ورمزگذاری میشه و......

نکته ای امنیتی و بسیار مهم از یک بازداشتی قراردادن شنود پس از بازرسی منازل

نکته ای امنیتی و بسیار مهم از یک بازداشتی قراردادن شنود پس از بازرسی منازل

By iliya111111

نکته بسیار مهم است و قابل توجه.مدتی بود از دوستی بی خبر بودم تا اینکه خبر بازداشت و آزادی و دوباره بازداشتش را شنیدم.طی گفتگویی که با برادر او داشتم دلیل بازداشت دوباره ی وی را وجود شنود در منزلشان بیان کرد.گویا پس از بازداشت ایشان با حکم قضایی منزلش بازرسی شد و در همان زمان ادوات و لوازم شنود در اتاقها قرار داده شد،و پس از یک هفته او را باتعهد آزاد کردند .اما بعد از 3هفته دوباره بازداشت شد احتمالا”خط مبایل و حتی رفت وآمد او را تحت نظر داشتند.در هر صورت اگر دوستانتان ویا خودتان در این ایام بازداشت بودید اقدامات امنیتی را جدیتر بگیرید