۱۳۸۸ آبان ۷, پنجشنبه

نماز بر جنازه ای بنام "فصل الخطاب

امشب رهبر را سیمای جمهوری اسلامی نشان داد که برای نخبگان صحبت می کرد. وقتی کسی را از جلد فصل الخطاب بودنش بیرون می آورند و دیگر یک جمع 3 هزار نفری از مجموعه ماشین دولتی هم برایش تره خُرد نمی کند باید هم مثل مار زخم خورده به خود بپیچد.

در حوادث پیش و پس از انتخابات هیچ کس چنین برجنازه حیثیت و اقتدارش ماتم نگرفته که ایشان گرفته است.

مجموع خواب شبانه روزی اش به گفته اطرافیان بین 2 تا 3 ساعت، آنهم به ضرب و زور انواع قرص هاست. وحشت روز های آینده امانش را بریده و دائماً دو دو تا چهارتا می کند. با همین وحشت، در  دیدار با نخبگان فشار علنی و بحساب خودش سنگین را به سید و شیخ و  خاتمی شروع کرد.  با طرح جرم "تشکیک در انتخابات" که البته خجالت کشید بگوید "تشکیک در نتیجه انتخابات"!

همه آشفته مغزی های سالها پنهان نگهداشته اش را بسرعت بیرون می ریزد. آشفته گوئی هائی که بدفعات در چند سال گذشته در بزنگاه های متعدد در گفتارهایش بیرون زده است و هیچ یک از دور و بری های بسیار نزدیکش هم جرات نکردند با او مطرح کنند. ادامه این آشفته گوئی ها و خشم و خشونت ها سر انجامی جز به بن بست کشاندن یک نظام حکومتی و فراهم کردن یک دوران گذار پر رنج و مصیبت برای مردم ایران ندارد. چیزی که در محاسبات آشفته ایشان همیشه مغفول مانده نیروی خشم انباشته مردمی است که نتوانست هرگز آنها را بشناسد. همه حاکمانی که در روندی غیر مردمی به حکمرانی رسیده اند جز این نکردند.

کاری که صدام حسین با عراق ثروتمند کرد. کشوری که در دهه 1340 مورد رشک و حسد نه تنها عرب ها، بلکه شاه بود و امروز به ویرانه ای تبدیل شده که مردمش نمی دانند به چه جرم و گناهی اینگونه کشته می شوند! این اولین عکس صدام حسین پس از دستگیری و انتقال به یک خانه، پیش از انتقال به زندان است. سردار قادسیه عراق را به امریکائی ها تحویل داد، بزرگترین ویرانی و کشتار را روی دست ایران و عراق گذاشت و با شعارهای ضد امریکائی و ضد اسرائیل به هردوی آنها بزرگترین خدمات را کرد!نماز بر جنازه ای بنام "فصل الخطاب

بیانیه شماره چهار هسته راه سبز امید در وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی و دانشگاههای علوم پزشکی کشور


بیانیه شماره چهار هسته راه سبز امید در وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی و دانشگاههای علوم پزشکی کشور

بنام خداوند بخشنده مهربان


7 آبان ماه 88

سیزده آبان از آن ماست .

قَالُوا يَامُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى ــــ قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى ـــ فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى ــــ قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلَى ــــ وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى ــــ فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا ءَامَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى

همکاران گرامی در وزارت بهداشت و سازمانهای مرتبط ودانشجویان عزیز دانشگاههای علوم پزشکی کشور:

هفته ها و ماه های پس از انتخابات بعنوان هفته ها و ماههای تعیین کننده در تاریخ کشور ایران محسوب میگردد. در روزگاری که ملت شریف ایران بویژه نسل جوان و نخبه کشور در تقلای ایجاد تغییرات حداقلی در فضای مه اندود جامعه در جستجوی بدیلی عقلانی برای اداره کشور بود، دستهای پلید جرثومه استبداد صفحه سیاهی را برای تقریر سرنوشتی نامیمون در کشور جستجو میکرد. خدایگانان و طاغوتهای مقدس با تفرعنی بی بدیل ، خود را امامان عصر خواندند و عزم آن کردند تا قانون اساسی این میثاق پاره پاره از جور فروعونیان را به موزه تاریخ بسپارند. و چه جادوها نکردند در روز انتخابات تا شب را صبح، سیاه را سفید، شیطان را قدیس و کذابی بی ادب را نماینده ملتی شریف بنمایانند و اگر نبود حضور سبز مردمان تا بسان عصای موسی همه شعبده های رمالان و جاعلان را با حضور خود باطل گرداند، امروز برای ما رنگ دیگری داشت. نمرودیان چه نقشه ها که نکشیده بودند برای تقسیم میراث، بعد از بخاک سپاری جمهوریت و اسلامیت نظام. معاویه مسلکان علی نما، چه جاهلانه انگشت تهمت بسوی بزرگ زنان و مردان این سرزمین نگرداندند تا هر یک را به شیوه ای لتی رسانند و چه طاماتها نبافتند از ریزش و رویش تا توجیه گر ریزش شرف و رویش رذالت، ریزش عقلانیت و رویش خرافه و جهل، ریزش سعادت و رویش نکبت، ریزش عشق و رویش نفرت باشند. و در نهایت آنچه دیدیم و شنیدیم و رفت بر کشور از قتل و شکنجه و زندان و تجاوز و جسارت به جان و مال و ناموس مردمان، همه، فرزندان نامشروع وصلتی نامبارک است میان زر و زور و تزویر.پیوندی که عقد آن باطل نمیگردد مگر با باطل سحر حضور سبز مردمان. سیزده آبان، شانزده آذر، بیست و دو بهمن، و سایر مناسبتها، فرصتهای بی بدیلی هستند که سالهاست در گروگان طاغوت اند تا ناراستی چهره خویش را با نمایشی مضحک بزک نموده و حکومت دیوان را، حاکمیت مردمان نمایاند. آری هر آنچه بوی مردمان میدهد مال مردمان است و دیوان و ددان را به آن راهی نیست. ما روز سیزده آبان به خیابانها می آئیم تا بار دیگر کشتی طوفان زده میهن را به ساحل امن عقلانیت برسانیم، تا بار دیگرساخته استبداد را ابراهیم وار در هم فرو کوبیم، تا بار دیگر خدعه نیرنگ مکاران را با ترنم شعارهای سبزمان باطل کنیم، تا بار دیگر نفسهایمان را بهم دهیم و با نفخه زندگی عفریت مرگ را از کالبد کشور خارج سازیم، تا بار دیگر شق القمر جنبش دانشجویی و دانش آموزی را در تداوم مبارزه تاریخی ملت ایران با استبداد شاهد باشیم، و تا بار دیگر سیزده آبان را از آن خودگردانیم.

همکاران عزیز، دانشجویان گرامی،

سیزده آبان که یادآور مبارزه جنبش دانش آموزی کشور با چهره کریه استبداد در سال انقلاب است، به راستی متعلق به همه ماست. جنبش دانش آموزی و دانشجویی که میرود در جریان باز پس گیری انقلاب از حرامیان و راهزنان و نامحرمان، نقش تاریخی خود را بار دیگر به نمایش بگذاردو امیدهای تازه ای همچون امید به فرهنگ عقلانیت و عقل محوری را با شعار مبتنی بر شعور و همزیستی مبتنی بر مدارا را برای جنبش سبز به ارمغان آورد.هسته راه سبز امید از همه دانشجویان، اساتید، پرسنل دانشگاهها و وزارت بهداشت دعوت می نماید تا برای پیوستن به پایان سبز راه دراز مبارزه با استبداد، در راه پیمایی این روز همانند آنچه در روز قدس شاهد آن بودیم حضوری فعال داشته باشند.

سازمان عفو بین الملل به خامنه ای: هرچه سریعتر تهدید علیه شاکیان انتخابات را پس بگی


  • ۵

آموزش برخورد از نوع رژیم ایران ( کاریکاتور ) ( عبدالقادر بلوچ

[barkhord.jpg]

من به دیدار خدا رفتم و شد

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ

همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم

عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالین" را

ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

گفتم ای مایه هر مهر و وفا، رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین

سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی" نشنیدم ز خداوند چو او

"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟

من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست

من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید

فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو

تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد


تأملی روی شعارهای جنبش سبز

۲۸ اکتبر ۲۰۰۹

تأملی روی شعارهای جنبش سبز

روزهای اول شکل گیری جنبش سبز که شعارهای ظاهرا مذهبی مانند "الله اکبر" و "نصر من الله و فتح قریب" سر داده می شد، تحلیلی در تلویزیون بی بی سی دیدم که پیش بینی می کرد این شعارها ادامه نخواهند یافت، چون که غالب شرکت کنندگان در این جنبش را جوانهایی تشکیل می دهند که با فرهنگ رسمی مذهبی مخالف هستند و مدرن فکر می کنند و از نمادهای انقلاب پنجاه و هفت دل خوشی ندارند و ...

ولی دیدیم که این شعارها نه تنها فروکش نکرد، بلکه تقویت هم شد. و نه تنها تقویت شد، بلکه شعارهای دیگری مثل "یا حجة بن الحسن، ریشه ی ظلمو بکن" و همچنین شعارهایی در حمایت از کسانی مثل همت و باکری (که سالها نمادهای مورد علاقه ی حاکمیت بوده اند)، به آنها اضافه شدند.

من فکر می کنم که این شعارها، نه انگیزه ی مذهبی دارند و نه انگیزه ی ایده ئولوژیک. بلکه به نقاط اتکای هستی شناختی ایرانیان مربوطند. اینها با تاریخ ما گره خورده اند. با خونهایی که در طول تاریخ برای تحقق آزادی در این کشور ریخته شده، گره خورده اند. در شعور جمعی ایرانیان به طور ناخودآگاه، این امید وجود دارد که: "قدرت ظلم محدود است، و حقیقتی وجود دارد که قدرتش از این ظلم بیشتر و بالاتر و اکبر است". این امید، در طول تاریخ انگیزه ی ملت ایران برای مقاومت بوده است. این یک امید سطحی نیست که به سادگی و با سوءاستفاده هایی که در این چند سال اخیر از نام اسلام و شعار "الله اکبر" صورت گرفته، از ذهن ما پاک شود، بلکه ریشه در اعماق تاریخ و فرهنگ و شعور جمعی ناخودآگاه ما دارد.

شعار "نصر من الله و فتح قریب" هم جلوه یی دیگر از همین امید تاریخی است. در ناخودآگاه ما، بوی امید و بوی نزدیک بودن پیروزی حقیقت را می دهد و احساس فلج کننده ی ناتوانی را با احساس شورانگیز توانایی جایگزین می کند. همین طور جملات قرآنی دیگری که این روزها از دوستانی که مذهبی هم نیستند، بسیار می شنوم. مانند: "الیس الصبح بقریب؟"

اما دوشعاری که فکر می کنم بیشتر باید رویشان تأمل کنیم، شعارهایی است که در این جنبش برای اولین بار توسط مردم ساخته شدند. اولی این بود: "یا حجة بن الحسن، ریشه ی ظلمو بکن" که به نظرم خیلی شعار عجیب و باشکوهی است، چون یک جور پس گرفتن امام زمانی است که در شعور جمعی ناخودآگاه ما ایرانی ها نشانه ی امید و مقاومت و ظلم ستیزی بود، ولی امروز توسط بعضی ها دستاویزی برای ترویج خرافه و توجیه ستم شده است.

و شعار دیگر که برای من از همه جالبتر بود، این است: "بسیجی واقعی، همت بود و باکری". زیبایی این شعار در اینجاست که نشان می دهد این مردم معترض، با تمام جفاهایی که از بسیج و بسیجی دیده اند، باز هم نقاط اتکای هستی شناختی ملی و تاریخی خود را که روزی با نام "بسیج" گره خورده بود، فراموش نکرده اند. در این سالها، تلاشهای تبلیغاتی زیادی شد که این نقاط اتکای هستی شناختی تاریخی ما را در ذهنمان پاک کنند. می خواستند به ما بقبولانند که همت و باکری و جهان آرا و زین الدین و ... یک مشت ادم هفت تیر کش بی رحم مثل این چماقداران امروز بوده اند که بقول مشاور احمدی نژاد، "فیلمهای وسترن" زیاد نگاه می کردند. شبیه به همین کار را با دیگران هم کردند. گفتند مصدق بی دین و عوامفریب بود و برای رفع عقده ی حقارتش، می خواست قهرمان اجنبی ستیزی شود. یا مثلا در مناظره های انتخاباتی بین نمایندگان کاندیداها، نماینده ی احمدی نژاد مدعی شد که باقرخان، سالار ملی، یک لات سرگردنه بگیر بیشتر نبوده است....

تمام این تلاشها برای این انجام می گیرد که رابطه ی ما را با نقاط اتکای تاریخی مان قطع کنند. تا ما احساس کنیم هیچ هویت ملی و تاریخی یی نداریم. تا خودمان را تحقیر کنیم و انواع فکرهای جمعی جبار را برای خودمان بسازیم. چقدر قبل از شکل گیری جنبش سبز می شنیدیم که: "ما ایرانی ها هر بلایی سرمون بیاد حقمونه. ما بی فرهنگ ترین مردم دنیا هستیم و ..." ولی همین بی فرهنگ ترین مردم دنیا، روز بیست و پنج خرداد حرکتی کردند که در مترقی ترین کشورهای دنیا هم باورکردنی نبود. کاری کردند که جهان به احترامشان ایستاد.

به خاطر همین، من این شعار "بسیجی واقعی، همت بود و باکری" را خیلی دوست دارم. این صدای مردمی است که می گویند ما نقاط اتکای هستی شناختی خود را می شناسیم و روی مرزهای حقانیت خودمان مقاومت می کنیم. ما ملتی نیستیم که امروز از گرد راه رسیده باشیم و جنبش سبز هم جنبشی نیست که یک شبه در اتاقهای فکر سیا و موساد و ... متولد شده باشد که شما بخواهید به همین راحتی با باتوم و گاز اشک آور و زندان و اعتراف گیری و ... سرکوبش کنید. این ادامه ی یک "راهپیمایی هزاران ساله" است. و حتا اگر در کوتاه مدت بتوانید ساکتش کنید و یا منحرفش کنید، بی شک چاووشی امید انگیز ملت ایران روزی این قافله را به وطن خواهد رساند.

هشدار : احتمال یک نقشه حساب شده

THURSDAY, OCTOBER 29, 2009

هشدار : احتمال یک نقشه حساب شده

در خبر ها البته از نوع سانسور نشده اش آمده بود که در مجلس دیدار نخبگان با خامنه ای یک دانشجو بلند شده و شروع به انتقاد به مسائل مختلف کرده به نظرم (که البته شخصی است) این موضوع به نمایش نزدیکتر بود به چند نکته در این خصوص اشاره می کنم :
1- خامنه ای در انتهای صحبتها به مجری عنوان کرده "آیا کس دیگری هست صحبت کند ؟!"
از بین چند نفری که بلند شده اند یک نفر توسط خود وی (خامنه ای) دعوت شده و
در انتهای صحبتهای وی از مجری سوال نشد آیا کس دیگری هست صحبت کند ؟!
3- فرد دانشجو صحبتهای خود را در چند دسته طبقه بندی کرده بوده است؟ آیا او انتظار داشته در چنین مراسمی به صحبتهای اینچنینی گوش داده شود؟ و آیا بر اساس همان حوادثی که خودش از آن انتقاد می کند اساساً با شناخت سانسور خبری و نوع تفکر خامنه ای پیش از جلسه فکر نکرده در نهایت چه سو استفاده ای توسط کودتا چیان از پاسخ سخنان وی توسط خامنه ای می شود ؟ این در حالی است که ظاهراً 
او یکی از دانشجویان ریاضی دانشگاه شریف و برنده المپیاد جهانی ریاضی است.
4- وی در بند اول صحبتش به این اشاره می کند که "در این 30 سال آیا واقعا جامعه ما به سمت اسلامی شدن و اخلاقی بودن پیش رفته؟ اگر ذره ای هم جواب به این سوال منفی باشد باید به عملکرد خود در این 30 سال شک کنیم." آیا این شما را به یاد صحبتهای یک نفر (احمدی نژاد) نمی اندازد؟
5- در قسمت دیگری از یک نقل قول از آن جلسه که در سایتها پخش شده آمده "بعد خامنه ای شروع کرد به جواب دادن و اظهار ناراحتی کرد که اینجا ما نمیخواستیم از این دست صحبتها مطرح بشه و دوست داشتم که در زمینه مسایل نخبگان و علمی بحث بشه و در جواب به اون دانشجو همون حرفهایی رو زد که توی خبرها دیدیم. یعنی در واقع به خاطر صحبتهای اون دانشجو بود که خامنه ای مجبور شد درباره انتخابات حرف بزنه و" فکر نمی کنید بر اساس برآورد ها موقع گرفتن موسوی و کروبی فرا رسیده بوده و باید حکم مجرم بودن آنها به بهانه ای از خامنه ای اخذ می شد؟
6- فکر نمی کنید از این به بعد هر وقت بخواهیم بگوییم در این جامعه اجازه انتقاد داده نمی شود طرفداران حکومت این حادثه را محکم بر سرمان بکوبند

البته من آدم منفی بافی نیستم ولی از ساده فرض شدن هم خوشم نمی آد امیدوارم کسی من را زا این شک در بیاورد